تبــسم هـز ينـه نـدارد....امــا ارزش دارد>>>>اگه خوشت اومد نظر یادت نره

سلام همه دوستان که دعوت نامه پرشین گیگ رو میخوان ایمیل یا آدرس میل خود از هر مدل رو بدن اسم هم بگن تا در اولین فرصت برای دوستان عزیز ارسال گردد****با تشکر مدیریت وب


 
سرزمین عاشقان

زجر عشق ( سرزمين عاشقان ) ( سلام عاشقان )
سلام چطوري پرستو | عاشقانه

سلام چطوري پرستو

سلام چطوري پرستو  الهي كه مثل پرستو هميشه ناز باشي ناز نازي . دل من نزد تو باشد به اسيري اي دوست كه گذير و ناگدير در طلب و جوياي توست دل تو همچو درخت سرو باشد نزد من صورتت روياي من همچون نهال ياسمن


نوشته شده توسط سعید کریمی در 20 اسفند 1390 ساعت 20:20
| اطلاعیه

با گذاشتن این کد در وبلاگ خود در لینک باکس سلام عاشقان تائیید کنید

کد:

<!-- LinkBox Code :: [ Just Persian Services ] -->
<div align="center">
<i name="LB_justpersian" id="LB_justpersian" src="http://justpersian.net/linkbox/12934" border="0" style="border:1px solid #000" width="400" height="150"></i>
</div>
<!-- LinkBox Code :: [ Just Persian Services ] -->

با تشکر و بعد ارسال لینک کنید.


نوشته شده توسط سعید کریمی در 22 خرداد 1390 ساعت 09:52
متن ثابت ( بخون حتما ) | اطلاعیه

بسمه تعالی

سلام

بار دیگر اقدامی بزرگ از طرف این وب سایت

 

با آدرس های بسیار زیاد شروع به کار می کند .

 

این وب با دو سال کار چیزی بالغ بر 3 میلیون مقداری بیشتر

 

بیننده تا اینجا کار کرده که آدرس اصلی

 

WWW.PASARGADSAEED.BLOGFA.COM

 

میباشد .

 

و آدرس های دیگر در سرویس دهنده های دیگر

 

http://www.pasargadsaeed.blogfa.com/

http://www.pasargadsaeed.blogsky.com/

http://www.blognaz.com/pasargadsaeed

http://www.pasargadsaeed.blogpars.com/

http://www.pasargadsaeed.parsiblog.com/

http://www.pasargadsaeed.persianblog.ir/

http://www.pasargadsaeed.mihanblog.ir/

http://www.pasargadsaeed.webzzz.com/

http://www.pasargadsaeed.wordpress.com/

http://www.pasargadsaeed۶۹.wordpress.com/

 

و امروز میتوانیم این مژده فرخنده را بدهیم که بزودی با

 

پسوندهای

WWW.PASARGADSAEED.COM

WWW.PASARGADSAEED.IR

WWW.PASARGADSAEED.NET

شروع به کار می کند و هر روز با عزویت در گروه که

 

متعاقبا راهش اعلام می گردد با آهنگ ها ؛ برنامه ها ؛ پیامک ؛

 

ژورنال ؛ مطالب بی نظیر که در هیچ وب و آدرس وبی نیست

 

در خدمت شما خواهیم بود .

 

با تشکر فراوان از حظور شما

 

 

گروه سلام عاشقان


نوشته شده توسط سعید کریمی در 29 اسفند 1388 ساعت 09:04
مراقبت‌های بهداشتی را در زمستان جدی‌تر بگیرید | بهداشتی - پزشکی

مراقبت‌های بهداشتی را در زمستان جدی‌تر بگیرید

كوتاه شدن روز در زمستان با تغییر در ساعت زیستی بدن و ترشح هومون ملاتونین، علاوه بر تغییر خلق، باعث كاهش توانایی دستگاه...

متخصصان توصیه می‌كنند: افراد مراقبت‌های بهداشتی را در زمستان جدی‌تر بگیرند.

به گفته محققان: كوتاه شدن روز در زمستان با تغییر در ساعت زیستی بدن و ترشح هومون ملاتونین، علاوه بر تغییر خلق، باعث كاهش توانایی دستگاه ایمنی می‌شود.

محققان تاكید می‌كنند: كاهش فعالیت سلول‌های ایمنی در زمستان، افراد را در برابر بیماری‌های عفونی آسیب پذیرتر می‌کند.

 


نوشته شده توسط سعید کریمی در 16 دي 1387 ساعت 20:53
داستان عشق | عاشقانه

داستان عشق

 

چشماشو بست و مثل هر شب انگشتاشو کشيد روي دکمه هاي پيانو .

صداي موسيقي فضاي کوچيک کافي شاپ رو پر کرد .

روحش با صداي آروم و دلنواز موسيقي , موسيقي که خودش خلق مي کرد اوج مي گرفت .

مثه يه آدم عاشق , يه ديوونه , همه وجودش توي نت هاي موسيقي خلاصه مي شد .

هيچ کس اونو نمي ديد .

همه , همه آدمايي که مي اومدن و مي رفتن

همه آدمايي که جفت جفت دور ميز ميشستن و با هم راز و نياز مي کردن فقط براشون شنيدن يه موسيقي مهم بود .

از سکوت خوششون نميومد .

اونم مي زد .

غمناک مي زد , شاد مي زد , واسه دلش مي زد , واسه دلشون مي زد .

چشمش بسته بود و مي زد .

صداي موسيقي براش مثه يه دريا بود .

بدون انتها , وسيع و آروم .

يه لحظه چشاشو باز کرد و در اولين لحظه نگاهش با نگاه يه دختر تلاقي کرد .

يه دختر با يه مانتوي سفيد که درست روبروش کنار ميز نشسته بود .

تنها نبود ... با يه پسر با موهاي بلند و قد کشيده .

چشماي دختر عجيب تکونش داد ... يه لحظه نت موسيقي از دستش پريد و يادش رفت چي داره مي زنه .

چشماشو از نگاه دختر دزديد و کشيد روي دکمه هاي پيانو .

احساس کرد همه چيش به هم ريخته .

دختر داشت مي خنديد و با پسري که روبروش نشسته بود حرف مي زد .

سعي کرد به خودش مسلط باشه .

يه ملودي شاد رو انتخاب کرد و شروع کرد به زدن .

نمي تونست چشاشو ببنده .

هر چند لحظه به صورت و چشاي دختر نگاه مي کرد .

سعي کرد قشنگ ترين اجراشو داشته باشه ... فقط براي اون .

دختر غرق صحبت بود و مدام مي خنديد .

و اون داشت قشنگ ترين آهنگي رو که ياد داشت براي اون مي زد .

يه لحظه چشاشو بست و سعي کرد دوباره خودش باشه ولي نتونست .

چشاشو که باز کرد دختر نبود .

يه لحظه مکث کرد و از جاش بلند شد و دور و برو نگاه کرد .

ولي اثري از دختر نبود .

نشست , غمگين ترين آهنگي رو که ياد داشت کشيد روي دکمه هاي پيانو .

چشماشو بست و سعي کرد همه چيزو فراموش کنه .

....

شب بعد همون ساعت

وقتي که داشت جاي خالي دختر رو نگاه مي کرد دوباره اونو ديد .

با همون مانتوي سفيد

با همون پسر .

هردوشون نشستن پشت همون ميز و مثل شب قبل با هم گفتن و خنديدن .

و اون براي دختر قشنگ ترين آهنگشو ,

مثل شب قبل با تموم وجود زد .

احساس مي کرد چقدر موسيقي با وجود اون دختر براش لذت بخشه .

چقدر آرامش بخشه .

اون هيچ چي نمي خواست .. فقط دوس داشت براي گوشاي اون دختر انگشتاي کشيده شو روي پيانو بکشه .

ديگه نمي تونست چشماشو ببنده .

به دختر نگاه مي کرد و با تموم احساسش فضاي کافي شاپ رو با صداي موسيقي پر مي کرد .

شب هاي متوالي همين طور گذشت .

هر روز سعي مي کرد يه ملودي تازه ياد بگيره و شب اونو براي اون بزنه .

ولي دختر هيچ وقت حتي بهش نگاه هم نمي کرد .

ولي اين براش مهم نبود .

از شادي دختر لذت مي برد .

و بدترين شباش شباي نيومدن اون بود .

اصلا شوقي براي زدن نداشت و فقط بدون انگيزه انگشتاشو روي دکمه ها فشار مي داد و توي خودش فرو مي رفت .

سه شب بود که اون نيومده بود .

سه شب تلخ و سرد .

و شب چهارم که دختر با همون پسراومد ... احساس کرد دوباره زنده شده .

دوباره نت هاي موسيقي از دلش به نوک انگشتاش پر مي کشيد و صداي موسيقي با قطره هاي اشکش مخلوط مي شد .

اونشب دختر غمگين بود .

پسربا صداي بلند حرف مي زد و دختر آروم اشک مي ريخت .

سعي کرد يه موسيقي آروم بزنه ... دل توي دلش نبود .

دوست داشت ا جاش بلند شه و با انگشتاش اشکاي دخترو از صورتش پاک کنه .

ولي تموم اين نيازشو توي موسيقي که مي زد خلاصه مي کرد .

نمي تونست گريه دختر رو ببينه .

چشماشو بست و غمگين ترين آهنگشو

به خاطر اشک هاي دختر نواخت .

...

همه چيشو از دست داده بود .

زندگيش و فکرش و ذکرش تو چشماي دختري که نمي شناخت خلاصه شده بود .

يه جور بغض بسته سخت

يه نوع احساسي که نمي شناخت

يه حس زير پوستي داغ

تنشو مي سوزوند .

قرار نبود که عاشق بشه ...

عاشق کسي که نمي شناخت .

ولي شده بود ... بدجورم شده بود .

احساس گناه مي کرد .

ولي چاره اي هم نداشت ... هر شب مثل شب قبل مثل شب اول ... فقط براي اون مي زد .

...

يک ماه ازش بي خبر بود .

يک ماه که براش يک سال گذشت .

هيچ چي بدون اون براش معني نداشت .

چشماش روي همون ميز و صندلي هميشه خالي دنبال نگاه دختر مي گشت .

و صداي موسيقي بدون اون براش عذاب آور بود .

ضعيف شده بود ... با پوست صورت کشيده و چشماي گود افتاده ...

آرزوش فقط يه بار ديگه

ديدن اون دختر بود .

يه بار نه ... براي هميشه .

اون شب ... بعد از يه ماه ... وقتي که داشت بازم با چشماي بسته و نمناکش با انگشتاش به پيانو جون مي داد دختر

با همون پسراز در اومد تو .

نتونست ازجاش بلند نشه .

بلند شد و لبخندي از عمق دلش نشست روي لباش .

بغضش داشت مي شکست و تموم سعيشو مي کرد که خودشو نگه داره .

دلش مي خواست داد بزنه ... تو کجايي آخه .

دوباره نشست و سعي کرد توي سلولاي به ريخته مغزش نت هاي شاد و پر انرژي رو جمع کنه و فقط براي ورود اون

و براي خود اون بزنه .

و شروع کرد .

دختر و پسرهمون جاي هميشگي نشستن .

و دختر مثل هميشه حتي يه نگاه خشک و خالي هم بهش نکرد .

نگاهش از روي صورت دختر لغزيد روي انگشتاي اون و درخشش يک حلقه زرد چشمشو زد .

يه لحظه انگشتاش بي حرکت موند و دلش از توي سينه اش لغزيد پايين .

چند لحظه سکوت توجه همه رو به اون جلب کرد و خودشو زير نگاه سنگين آدماي دور و برش حس کرد .

سعي کرد دوباره تمرکز کنه و دوباره انگشتاشو به حرکت انداخت .

سرشو که آورد بالا نگاهش با نگاه دختر تلاقي کرد .

- ببخشيد اگه ميشه يه آهنگ شاد بزنيد ... به خاطر ازدواج من و سامان .... امکان داره ؟

صداش در نمي اومد .

آب دهنشو قورت داد و تموم انرژيشو مصرف کرد تا بگه :

- حتما ..

يه نفس عميق کشيد و شاد ترين آهنگي رو که ياد داشت با تموم وجودش

فقط براي اون

مثل هميشه

فقط براي اون زد

اما هيچکس اونشب از لا به لاي اون موسيقي شاد

نتونست اشک هاي گرم اونو که از زير پلک هاش دونه دونه مي چکيد ببينه

پلک هايي که با خودش عهد بست براي هميشه بسته نگهشون داره

دختر مي خنديد

پسر مي خنديد

و يک نفر که هيچکس اونو نمي ديد

آروم و بي صدا

پشت نت هاي شاد موسيقي

بغض شکسته شو توي سينه رها مي کرد .


نوشته شده توسط سعید کریمی در 16 دي 1387 ساعت 20:47
نوشته هاي پيشين
:: توجه :: برای مشاهده هر پوشه یا مطلب کافیست بروی عنوان آن کلیک نمائید تا باز یا بسته شود
صفحات: [1]  [2]  [3]  [4]  [5]  [6]  [7]  [8]  [9]  [10]  [11]  [12]  [13]  [14]  
نام :
ایمیل :
متن پیام :

Powered By :JustPersian